کو گوش شنوا !؟
Sunday, 17 December 2006
در مشهد
مدیر فروش فروشگاه مشهد ، آدم خاصی ست . هر روز قبل از آمدن به سر کار ، به زیارت میرود و پس از دعا و نیایش برای همه رفتگان ، به سر کارش می آید اما نسبت به تعهدات خود کاملا بی تفاوت است . انتظار دارد با انشاالله و ماشاالله گفتن کارها درست شود . اصولا کمتر به واقعیات توجه دارد . بارها تلاش کردم که شاید بتوانم راه کار و کاسبی درست را که در آن جدیت حرف اول را میزند ، یادش دهم ولی کارساز نبود که نبود . خلاصه هر چه که گفته بودم برعکس عمل کرد . چند روز دیدار در مشهد و جمع آوری حسابها بد نبود . آخر هفته هم دو روز با خواهر زاده ام و خانواده اش رفتیم " قلعه نو " ویلای شوهر خواهرم و شب احیا را آنجا به نحو احسن بجا آوردیم !!!!!
درمشهد همه به فکر پول درآوردن هستند و به قول آقای " الهی قمشه ای " یاد نگرفته اند چطوری پول خرج کنند و زندگی خوبی داشته باشند . ظاهرا همه ازین وضعیت راضی هستند . در مشهد اگر به دیدار فامیل نرویم کلی گله میکنند و ظاهرا ناراحت میشوند که فلانی اومد مشهد ولی پیش ما نیومد اما واقعا دریغ از یک تلفن ناقابل در طول سال . کلا دیدارها در مناسبت های مختلف انجام می شود . باز هم ظاهرا همه ازین وضعیت راضی هستند . بعضی از فامیل ها تا ما را میبینند ، یاد تمام قرض ها و بدهی ها و مشکلاتشون می افتند و با آب و تاب فراوان مشکلاتشون رو تعریف می کنند و ما هم طبق معمول گوش و ابراز همدردی کرده و به همان نسبت از مشکلات خودمون براشون میگیم که وضع خراب است و هزینه ها بالا رفته و درآمد ها کم شده و قضیه بدین منوال خاتمه پیدا میکند و تا دیدار بعدی و تکرار همین داستان ها .